ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

177

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گويد موسى بن اسماعيل ما را خبر داد و گفت سهل بن حصين بن مسلم باهلى ، از ابو قزعة باهلى براى ما نقل كرد كه مىگفته است * در حضور حسن تنى چند از بردگانى را كه پدرت براى او فرستاده بود ديدم . گويد عمرو بن هيثم پدر قطن بن عمرو ، از گفتهء ابو حره ما را خبر داد كه مىگفته است * حسن بصرى براى قضاوتى كه بر عهده داشته است مزد نمىگرفته است . گويد يعقوب بن اسحاق حضرمى ، از گفتهء عقبة بن خالد عبدى ما را خبر داد كه مىگفته است از حسن شنيدم مىگفت * مردم و نسناس همگى رفته‌اند ، آوايى مىشنويم و همدمى نمىبينيم . گويد احمد بن عبد اللّه بن يونس ، از مندل ، از ابو مالك ما را خبر داد كه مىگفته است * چون به حسن بصرى گفته مىشد آيا خروج و قيام نمىكنى كه وضع بهتر شود و تغيير كند ؟ مىگفت جز اين نيست كه خداوند با توبه و بازگشت از گناه وضع را تغيير مىدهد و با شمشير تغيير نمىدهد . « 1 » گويد خلف بن تميم ، از زائدة ، از هشام ، از گفته حسن بصرى و محمد بن سيرين ما را خبر دادند كه هر دو مىگفته‌اند * با پيروان هوى و هوس - بدعت گزاران و مباحثه كنندگان دربارهء ملل و نحل - همنشينى مكنيد و با ايشان ستيز و بگو و مگو مكنيد و از ايشان سخنى مشنويد . گويد احمد بن عبد اللّه بن يونس ما را خبر داد و گفت از ابو بكر بن عيّاش شنيدم كه مىگفت * حسن بسيار سخن مىگفت ، درست به ياد ندارم ولى به نظرم گفت با آنكه به اندازهء گنجايش خانه‌اش حاضر بوديم تاب مقاومت با او نداشتيم . گويد احمد بن عبد اللّه بن يونس ، از ابو بكر بن عياش ، از محمد بن زبير از حسن بصرى ما را خبر داد كه * پسرش پيش حسن آمد ، حسن پرسيد دربارهء آن مرد پرس و جو كردى ؟ گفت : آرى . يعنى مردى كه به خواستگارى دخترش آمده بود . حسن پرسيد او بردهء آزاد كرده و وابسته است ؟ گفت : آرى . با آنكه ياران حسن از اين كار او - كه نوهء خود را به بردهء آزاد شده بدهد دلگير بودند . حسن به پسر گفت : برو و دختر خود را به همسرى او

--> ( 1 ) ملاحظه مىفرماييد كه چنين روحيه‌اى تا چه اندازه براى دولتمردان اموى و مروانى مطلوب بوده است ، طبيعى است كه آنان از امثال حسن بصرى سخت طرفدارى كنند و شايد هم بدون اينكه حسن آگاه باشد از افكار او بهره بردارى كنند كه كرده‌اند و بايد او را بر سادات حسنى و حسينى ترجيح دهند .